|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان خوبم من تو این مدت که نبودم تو دوران مسخره سربازی بودم
البته با هر سختی که بود دوره آموزشی رو تموم کردم انشالا اگه رفتم یگان جدید و تو قسمت کامپیوتر تونستم مشغول بشم حتما آپدیت میکنم و در جواب به آیناز خانوم هم باید بگم که عقیده و نظر آزاد هستش و میتونی هر چی دلت خواست برام آف بزاری اونجا جواب میدم تا آپ بعدی بای تا های |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 20:11 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
ادامه داستان پست قبلي (پست پايين) .هنوز منتظر زنگه 10 دقيقه از موعدش ميگذره اما موبايلش زنگي نميخوره 20 دقيقه ميگذره و خلاصه يه ساعت تموم پسره منتظر ميشينه اما هيچ زنگي به موبايلش نميخوره كه نميخوره و بازهم يه روز ديگه ميگذره و باز هم هيچ . 3 روز و يه هفته ميگذره اما باز هيچ خبري از دختره نشد ديگه پسره نا اميد ميشه و كلا از زندگي بيزار و روحيه اش تضعيف و خلاصه احوالش پريشان ميشه گذرانش بلا نسبت مثل سگ ميشه اون تشنه يه بار صحبت مجدد با نيوشا ست اما دريغ از يه خبر كوچولو و دلش مثل يه بلور شيشه اي ميشكنه و با روحيه نابسامانش در بستر اين زندگي تلخو نافرجام به حياطش ادامه ميده و اما دختره چرا اينكارو كرده حالا ميگم . اين نيوشا خانوم داستان ما يه نيوشاي خيلي زيبا و اما افريته است كه با اين كارهاش ميخواد زندگي فلاكت باري رو كه قبلا داشته جبران كنه اما به چه قيمتي ؟به قيمت شكستن دل صدها جوان بيچاره كه آهش عاقبت زمين گيرش ميكنه. خلاصه داستان اينه كه نيوشا خانوم يه روز عاشق يه پسر ميشه اما پسره عاشق يكي ديگه شده بود كه اون دختر هم عاشق يكي ديگه بود و همين طور اين چرخه ادامه دارد كه نيوشا خانوم دلش شكسته ميشه و تصميم ميگيره كه انتقام دلشو از پسرها به اينصورت بگيره كه صبح از خواب پا ميشه ميره بيرون به يه شماره RANDOM (تصادفي) زنگ ميزنه كه اگه پسر بود مخشو با ناز كردن ميزنه و همون روز باهاش قرار ميزاره تا اونو تيغ بزنه و خودش حالشو ببره و پسره تو اوج تلخي زندگي به سر ببره و اين كار رو ادامه ميده و يه چند ماهي خودشو سرگرم اينكار ميكنه و هميشه از كارش لذت ميبره و خلاصه تا يه روز به يكي ديگه زنگ ميزنه و مخشو پياده ميكنه و دقيقا طبق كارها و نقشه هاي قبليش اونو اغفال ميكنه و ميره كه ازش سواري بگيره اما اتفاقي يكي از دوستان اون پسره كه از دختره تيغ گنده اي خورده بود به ماجرا مشكوك ميشه و با پسره دزدكي ميره سر قرار كه وقتي چشمش به دختره ميوفته به دوستش ميگه كه اون همونيست كه سر منو يه چند تا از دوستامو كلاه گذاشته است ميخواد تورو هم تيغ بزنه و همينكه دختره به طرف ماشين داره مياد پسره خودشو قايم ميكنه تا اينكه از شهر خارج ميشن و اون دو پسر با همكاري هم دستو پاي دختره رو بسته و سر اونو با چاقو بريده و بالاي سينه اش ميزارن و يك نامه كه توضيحاتي در مورد دختره رو توش نوشته كنارش گذاشته و پا به فرار ميزارن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 12:43 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه هواداران عزيزم تو يكي از روزهاي گرم تابستون ساعت 1:10 دقيقه بعد از ظهر كه پسره زير هواي مستقيم كولر تو خواب بوده يهو موبايلش به صدا در ميادو با 1000 بد بختي اونو به سمت خودش ميكشه و دكمه سبز رو فشار ميده وقتي ميگه الو پشت خط هيچكي جواب رو نميده و اونم بدون مكث تلفنو قطع ميكنه و ميخواد كه بره يه ليوان آب بخوره اما از قولنجي كه زير هواي كولر كرده نميتونه اصلا از جاش بلند شه دوباره زنگ موبايل به صدا در مياد اينبار كه ميگه الو ميبينه يه صداي خيلي دلنواز اونور خط به گوشش ميخوره همونجا پسره هول ميكنه و ميگه سلام من اسمم حميده و شما؟؟؟ دختره با 101 افاده جواب ميده من نيوشا هستم و ميخوام كه همين امروز شمارو ملاقات كنم .حميد كه بسيار از صداي دختره خوشش اومده بود (طفلي ما پسرا به يه صدا هم قانعيم اما دخترا به 10000000 نوع جيگيلو بيگيل قانع نميشن ) خلاصه كلوم حميد آقا با نيوشا خانوم يه قرار ملاقات ميزاره اونم كجا ؟ تو يه رستوران بياباني (رستورانهاي بين راه) حالا حميد ديگه ميتونست با زور از جاش بلند شه چون فاز مثبت رو از دختره گرفته بود و به بدنش تزريق ميشد و يه نگاهي به ساعت كردو فهميد كه هنوز 2 ساعت وقت داره تو اين فاصله يه دوش ميگيره و ريششو مدل ميزنه و مياد بيرون بهترين لباسشو تنش ميكنه و يواشكي از تو جيب باباش سويچ ماشينو برميداره و يه نگاه ديگه به ساعت كه ميكنه ميبينه 30 مين به موعد قرارش مونده سوار ماشين پاپا جون ميشه يه خورده ضربان قلبش زياد شده آخه صداي دختره خيلي ناز نازي بوده انگار تار صوتيشون 1 هزارمه ميل تشريف داشتن .حميد با ماشين ميره نزديكهاي اون آدرسي كه نيوشا گفته بود با پرسو جو از ملت بلاخره آدرس رستوران رو گير مياره ميره اونور جاده روبه روي رستوران ماشين رو متوقف ميكنه و همش جلوي در رستورانو ديد ميزنه تا اينكه يه دختر رو با همون مشخصات كه بهش گفته بود ميبينه واي ي ي ي ي ي خداي من اين ديگه كيه باورش سخته برام . حميد خيلي جا ميخوره باورش نميشه . اين دختره هموني بوده كه اين آقا حميد سالها تو روياهاش دنبالش بوده . پسره با يه اوهوم گلوشو صاف ميكنه و با اعتماد به نفس كامل(سعي ميكنه) ميره سراغ دختره همينطور كه نزديك و نزديكتر ميشه دلش بيشتر ضعف ميره كه تو همين حالو هواست كه ميخواد بيهوش بشه يهو دختره ميگه خيلي از ديدنتون خوشحالم و اينجاست كه حميد يه خورده به خودش ميادو يه عرض ادبي ميكنه و بعد با هم ميرن تو رستوران و يه غذا سفارش ميدن و با هم ميخورنو حميد آخر سر پول غذا رو كه سر به فلك كشيده حساب ميكنه و از رستوران ميان بيرون و با ماشين يه چند ساعتي تو حاشيه و حوال جاده بيرون گشت ميزنن و با نيوشا دل ميگنو قلوه ميگيرن ديگه حسابي پسره خر شده بود و آماده سواري دادن به مشتري بود . بعد از گشتو گذار حميد از نيوشا يه قولو قرارهايي ميگيره و بعد تو يكي از محله هاي شهر انو پياده ميكنه و ازش خداحافظي ميكنه و پسره پا ميزاره رو گاز كه حالا نرو كي برو به زور ماشينو ميبره خونه وقتي در رو باز ميكنه پدر مثل يك ديوه دو سر جلوش سبز ميشه و هزار بد و بيرا بارش ميكنه و حميد با يه كوله باره خاطره ميره تو اتاقش در رو ميبنده و يه آهنگ ميزاره و گوش ميده و تو روياهاش خوابش ميبره و قتي كه از خواب پا ميشه ديگه ميبينه يه پا عاشق شده خيلي دلش هواي نيوشا جونو كرده اصلا حالش بده ميخواد كه هر چه زودتر فردا برسه و نيوشا طبق قولي كه بهش داده بود بهش زنگ بزنه آرومو قرار نداره . چون امروز كلي باهم خوش گذروندن رستوران. كافي شاپ . جاهاي ديدني . و خلاصه با يه كوله باره خاطره بازم ميخواد كه بخوابه تا زمان براش زود بگذره و اما سر انجام فردا فرا ميرسه و پسره با يه طومار جمله آماده كرده كه ميخواد به دختره بگه . تا اینجا بسته و ادامه اش میمونه واسه فردا مینویسم الان خیلی کار دارم باید برم بای تا های |
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:36 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
يه دختر خوب هيچوقت زودتر از اينکه از شير بگيرنش عاشق نميشه يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت توي حموم نميمونه (نکته مهم المپياد ) يه دختر خوب به خاطر بعضي مسائل چترش را باز نمي کنه يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي کنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه يه دختر خوب توي روي مامانش وانميسته و به خاطر قراري که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نميگه يه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمي پيچونه يه دختر خوب يواشکي دست تو جيب باباش نميکنه يه دختر خوب به خاطر اينکه بهش گفتن بي ادب گريه نمي کنه يه دختر خوب جو نميگيرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمايش نميزاره يه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمي داره بندازه رو سرش مثل روسري يه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالي نمي کنه يه دختر خوب با همسايشون که خوشگل تره لج نميشه يه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمي ندازه يه دختر خوب وقتي بهش نگاه نمي کنن خود نمايي نميکنه (به راههاي مختلف) باز هم نکته تستي يه دختر خوب باباش هر چي بگه گوش مي کنه نمياد پيش مامانش ننه من غريبم بازي درآره يه دختر خوب بيشتر از 10 دقيقه توي WC نمي مونه (نکته مهمتر از کنکور) يه دختر خوب هيچوقت بدون گواهينامه رانندگي نميکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بريزه يه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضايع نمي کنه يه دختر خوب وقتي معني ترانه هاي خارجي رو نميدونه مجبور نيست که واسه کلاس اونا رو گوش بده يه دختر خوب توي قرار با پسر کلاس زورکي نمي آد و پدر کارمند بيچاره اش رو مديرعامل و رئيس قلمداد نمي کنه يه دختر خوب ديگه به دختر افغاني ها حسودي نمي کنه يه دختر خوب وقتي از پسري خوشش اومد و داشت از حسوديش مي ترکيد 10000 تا عيب و ايراد روي پسر نمي زاره يه دختر خوب شب زود نمي خوابه که صبح زود بيدار بشه که بتونه صافکاري و نقاشي کنه يه دختر خوب خودش رو زوري توي دل کسي نبايد راه بده يه دختر خوب براي اينکه مورد توجه قرار بگيره اسمشو عوض نميکنه (صغرا= هاني - کبري= ماني) يه دختر خوب براي اينکه توي مهموني تحويلش بگيرن قيافه نميگيره و اداي آدم پولدارارو در نمياره يه دختر خوب پشت سر حتي حيوانات هم غيبت نمي کنه يه دختر خوب از دماغ فيل نمي افته که نه؟ يه دختر خوب از اجراي هر گونه قرقره بازي( جت اسکي اسکيت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداري مي کنه يه دختر خوب با 25897 نفر که تيريپ نميريزه يه دختر خوب اولاً دوچرخه سواري نمي کنه حالا مي خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه يه دختر خوب توي مسافرت به خاطر کسي که روش کليد کرده، باباشو توي منگنه قرار نمي ده که بابا تندتر برو! يه دختر خوب عکسهاي پسر خوشگلا مانند حميد گودرزي شادمهر عقيلي و … محمدرضا گلزار رو به در و ديوار اتاقش نمي چسبونه (جوابيه) يه دختر خوب سوار هر ماشيني نميشه پيکان 47 و امثال آن يه دختر خوب وقتي لباس آنچناني براي خودنمايي ندارد از همسايگانش قرض نمي کنه يه دختر خوب راه به راه از اون کوفتيا نميماله که فردا هم سرطان بگيره و انتظار ترحم داشته باشه يه دختر خوب اولاً اصلاً پيدا نميشه خلاصه بگم يه دختر خوب بايد خوب باشه نه اينکه اداي خوبا رو دربياره |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت 22:32 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
يارو پسره رو ميبيني چند سال زحمت ميكشه خودشو به آبو آتيش ميزنه درس ميخونه تلاش ميكنه اين ور اون ور ميپره تو اين جامعه نا امن كه همش به پسرهاي بيچاره مضنون ميشن خودشو بالا ميبره آخرش با هزار مكافات دانشگاه رو تموم ميكنه واسه خودش يه دكتري مهندسي ميشه پول پارو ميكنه يا مثلا كار ميكنه بدبختي ميكشه تا يه صنعت ياد بگيره و با هزار جور شرايط نا مساعد خودشو به يه جا بند ميكنه يا شركت ميزنه تا پول بدست بياره. اما يارو دختره تو خونه خودش با بابا مامانش تا وقتي بزرگ ميشه تو امنيت كامل و شرايط كاملا رويايي به سر ميبره آخر سر هم با تريپو آرايش كامل مياد تو خيابون كه مهندس يا دكتر يا كارگر زحمت كشيده يا ... ميادو از راه اونو ميبره ديگه چي ميخواد؟؟؟ نه وايسا يه چيز مونده اونم اينه كه من بزارمش رو سرم حلوا حلواش كنم آخه بيچاره دختره خيلي فعاليت داره تو جامعه نتيجه گيري : نتيجه ميگيريم كه 20 سال تلاش بدون وقفه پسره با 5 دقيقه آرايش دختره يكسان ميباشد فكر كنم ديگه بايد دخترها يه تكوني به خودشون بدن آخه تو كشورهاي خارجي واسه اينه كه مردمش فرهنگو پيشرفت دارن كه مثل ايرونيها نيستن همه ميتونن مثل هم يكسان باشن و هر كسي چه دختر چه پسر هر كاري دلش خواست انجام بده(منظور از هر كاري اينه كه ميتونن فعاليت شغليشونو تو جامعه با هم يكسان انجام بدن) به اميد اون روز |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 12:12 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
اينو بخونيد تا بفهميد که چقدر خانمهاي آمريکايي از خانمهاي ايراني بهتر هستن.............
درسته كه همه ميگن زن ايراني خوبه ، نجيب ، خانه داره ، بسازه . عاطفه داره و و و و ... ، راست هم ميگن همه ايهنا هست ولي خوب در مواقع بحراني و جنگ و دعوا زن آمريكايي خيلي بهتره ، براي اينكه بهتون ثابت شه وقتي با خانم محترمه دعواتون شد بهش بگين حرف نزنه و ساكت ، كه خوب بعد از اين حرف شما ، مطمئنا چندتا ليوان تو سرتون خورد ميكنه ولي همين حالت در مقابل يك زن آمريكائي اگر پيش بياد مطمئن باشيد زندگي بسيار شيرين خواهد شد ، ميگيد نه امتحان كنيد و در اوج دعوا به يك خانم آمريكائي بگوييد ساكت (suck it)،حتما از نتيجه لذت خواهيد برد! براي ياداوري بگم كه من ضد دختر نيستم اما حقيقت رو نبايد پنهان كرد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:37 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
به شما گل پسرها توصيه ميكنم به اين لجنها رو نديد تا از سرو كولتون بالا نرفتن و لجن همه جاتونو نگرفته آهاي ملت يكي بياد بگه اينا چي هستن رو اين زمين گاو كه هست اينا ديگه چرا؟؟؟؟؟ خودش پياده ميكنه مثل اين پيكانهاي 49 بعد خودش رو هم ميگيره انگار مومن خدا تشريف داره يه جوري ميكنه كه آدم ميگه با با اين خودش رو هم نميشناسه خودشو به زور تحويل ميگيره چه برسه به اطرافيان آخه كسشعر تو كه اين تريپها رو ميزني ديگه بي محلي كردن نشونه بي فرهنگيته گرچه دلش ميخواد از درون منفجر بشه واسه يه پسر. ولي اگه مانتو با حجاب و روسريتو با حجاب ميپوشيدي و آرايش درست ميكردي به هر حال كسي روش نميشه بهت نگاه كنه و كسي جرات نداره بهت چيزي بگه اما تو كه وضعت خيتته و با هزار نوع آرايش از حالت ميمون به شامپانزده تبديل شدي چرا اين همه افه ميايي يا چرا بعضي از اين دخترها فكر ميكنن ملكه زيبايي تو جهانن ؟ كه نه تنها تو جهان نيستن بلكه ملكه طويله خرها هم نيستن اينم بگم كه من از همه نوعشون داشتم و ميدونم كه همشون يه سر كرباسن |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 11:25 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
يه مو رو رو كت شوهرشون ميبينن اما يه تير چراغ برق رو هنگام رانندگي نميبينن
مگسه دست مي ندازه گردن دوست دخترش مي گه: از گهم بيشتر مي خوامت بسيجيه از يه دختره خوشش مي ياد مي ره جلو مي گه ببخشيد خانوم مي شه باهم چند رکعت نماز بخونيم عربه به رشتيه مي گه اهلا و سهلا رشتيه مي گه من که نه ولي خانوم جان هم اهلا هم سهل فکر کردي زرنگي؟ زرنگ افتابست که مال همه رو ديده.زرنگ استکانه که مي يوفته از همه لب مي گيره .زرنگ سماوره که دست به سينه واي مي سه همه ابش رو مي خورن!!! سه تا زن دارن بستني مي خورن : يکي ليس مي زنه .يکي هم گاز مي زنه .يکي هم مي مکه .کدومشون شوهر دارن؟ نه بي ادب اوني که حلقه دستشه!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:48 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
با اين دختر هايي كه مانتو چسپي ميپوشن و همه جاي بدنشون ميزنه بيرون و هزار نوع آرايش و كثافت كاري رو خودشون پياده ميكنن و انگار خودشونو آتيش زدن (بعضيهاشون) مخالف نيستم بعضياشون هم فكر ميكنن آخر تيپو آرايشن اما هيچ پخي نيستن چون واسه ما پسرهاي گل يه نوع تفريحه كه اونو ببين چه اندامي داره واووووو اون يكي رو چه اصتيل توپي آورده بالا يا اينو ببين چه زايه آرايش كرده اساسي حال ميكنيم و يه سريشون فاز ميدن آدم ميره تو كف كه اينو امشب كجا... اونو امشب كجا... واووووووووووووووووو چه حالي ميده اين يكي آخرشه حسابي حال ميكنيم . تازه خيلياشون فيلم zex رو از جلو چشم آدم ميندازن با سر و وضع ظاهريشون ديگه |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:46 توسط مغز بیمار
|
|
||
|
|
|
|
|
پسرها خوبي ميكنن دخترها هم بي چشم و رويي به 4 دليل
2 . دعوا وقتي يه دختري رو دوست داري . وقتي مدتهاست دنبالشي يا شايد هم مدتها نيست بلكه چند دقيقه ايست كه دنبالشي ميبيني كه نه بابا فقط تو نيستي 200 نفر ديگه هم اين وسط نقش دارن مثل تو حالا اين وسط چه اتفاقي ميوفته؟ دعوا ميشه زدو خورد ميشه و گاهي كار به چاقو كشيو خلاصه راههاي باريك ميكشه . اين وسط پسراي بدبخت لتو پار ميشن اما دختره در امنيت كامل به سر ميبره و انگار نه انگار چرا؟ چون اين دعواها سره همين افريته است اون هم به ريششون ميخنده و حالا اينجاست كه باز معلوم ميشه خوبيها از پسراست و بي چشم و رويي از دخترها 3 . پول 4 . صحبت كردن از اين داستان نتيجه ميگيرم كه همه زحمتها و كشو قوس اومدنها و دعواها و جواب دادنها و نا امنيت شخصي ها و چاقو خوردنها و زحمت كار كردنها و پول در آوردنها و سر و كله زدنها واسه ما پسرهاي زرنگ ميمونه ولي اين افريته ها تو جامعه مثل گاو رفتو آمد دارن و زندگي كماكان روال عادي خود را طي ميكند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:29 توسط مغز بیمار
|
|
||